این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
چقدر سخته که عشقت روبروت باشه
نتونی هم صداش باش
چقدر سخته که يک دنيا بها باشی
نتونی که رها باشی
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب
نتونی آسمون باشی

چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و ديوار
نتونی همزبون باشی
چقدر سخته...
"چه بدبخته قناری که بخونه
اما روياش حسه بيرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون
غمش يک قطره بارونه
چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه
ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه
ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه
نتونی ناجيِش باشی
چقدر سخته که موندن راه آخر شه
نتونی راهيِش باشی
چقدر سخته توو خونت عين مهمون شی
بپوسی خسته بيرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی
ولی توو سينه داغون شی
چقدر سخته که يک دنيا صدا باشی
ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزديک خدا باشی
ولی غرق ادا باشی
"چه بدبخته قناری که بخونه
اما روياش حسه بيرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون
غمش يک قطره بارونه
چقدر
سخته
کسي رو که دوستش داري نتوني بهش بگي که
دوستش داري
وچقدر
بده که کسي تورو
دوست داشته باشه واينو نتونه بهت
بگه

چقدر
سخته
تو چشاي کسي که تمام
عشقت رو ازت دزديد وبجاش
يه
زخم هميشگي رو قلبت
هديه داد زول بزني و بجاي اينکه
لبريز کينه و نفرت شي
حس کني که هنوز هم دوسش
داري

چقدر
سخته
دلت بخواد سرتو باز به
ديواري تکيه بدي که
يبار زير آوار غرورش
همه وجودت له شده
چقدر
سخته
تو خيالت ساعتها باهاش
حرف بزني اما
وقتي ديديش هيچ چيزي
بجز سلام نتوني بگي
چقدر سخته
وقتي که پشتت بهشه دونه
هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور بشي بخندي تا
نفهمه که هنوز دوسش
داري
چقدر
سخته
گل آرزوهاتو تو باغ
ديگري ببيني و هزار
بار خودتو بشکني و
اونوقت آروم زير لب بگي
گل
من
باغچهء نو
مبارک

چقدر سخته که منتظر بهار باشی و زمستون از راه برسه
چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشی و اون ناراحت
چقدر سخته وقتی میبینیش اشک بریزی
وقتی فکرشم اشکتو در میاره
چقدر سخته همیشه فکر کسی باشی که به فکر کسه دیگه ایه
چقدر سخته وقتی دوسش داری اون باور نداشته باشه
چقدر سخته بخوای خودتو از تنهایی در بیاری ولی نتونی
چقدر سخته تو تنهایی اسیر بشی
چقدر سخته شبا براش اشک بریزی اما باور نکنه
چقدر سخته از تنهاییت و ترس از دست دادنش گریه کنی
چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری اما نتونیو نخواد بشنوه
چقدر سخته تو تنهایی خودت قدم بزنی
چقدر سخته شکستن قلبت به دست کسی که دوسش داری
چقدر سخته شنیدن دوستت ندارم
از کسی که همیشه
ارزوی بودن در کنارشو داشتی
چقدر سخته مرگ همه ارزوها
امید ها
......!؟!!....

چقدر
سخته تنها راه رفتن
چقدر سخته هر لحظه,هر ساعت,هردقيقه,هر ثانيه, تو
فکرت باشه
چقدر سخته بدوني اون حتي براي ثانيه ايم به تو فکر
نمي کنه
چقدر سخته بهش اميد بسته باشي ولي اون نااميدت
کنه
چقدر سخته بدوني اون هيچوقت مال تو
نبوده
چقدر سخته واست شده باشه غريبه
چقدر سخته
باهر ضربان قلبت بهش بگي دوست دارم ولي اون هيچوقت نشنونه
چقدر سخته تحمل فاصــــــــله ها
چقدر سخته
بخاطر اون مريض باشي ولي اون حتي حالتم نپرسه
چقدر سخته
روزاي بي تو بودن
چقدر سخته همش گوشيت دست باشه تا مبادا اون بخواد
سراغي ازت بگيره وتو دير جوابشو بدي
چقدر سخته
اون هيچوقت سراغي ازت نگيره
چقدر سخته اميدت نااميد بشه(سخت ترازاين ديگه تو دنياوجود نداره,شايد ي
ادم تنها چيزي که داره فقط اميدش
باشه)
چقدر سخته همش منتظرش بودن
چقدر سخته
رفتنش عادت نشده باشه
چقدر سخته
هرشب باقرص آرامبخش بخوابي
چقدر سخته هرشب هق هق گريه هاتو زير بالشتت پنهان
کني
چقدر سخته اون هيچوقت نخونه نوشته هايي که فقط
واسه اون نوشتي
چقدر سخته دروغ گفتن وقتي که حرفات دروغ
نيست
چقدر سخته هرروز مُردن
چقدر سخـــــــته از سختيات بگي
در نگاهت
در شعرت
در کلامت
در راه
رفتنت
در
صدايت
در
قلبت
سخت
است
سخت